تبليغاتX
دارم از چشمان تو تصویر سازی می کنم

دارم از چشمان تو تصویر سازی می کنم

شاید یک تصویر از آرزوی دیر باز خودم !

 

سلام به همگی دوستان !

این دفعه یک سری از کارهای تصویر سازی جدیدم رو گذاشتم .  این تصویر سازی ها رو از روی یکی از داستانهایی که خودم نوشتم تصویر سازی کردم. برای اینکه درک نقاشی ها براتون ملموس تر باشه داستان رو هم براتون گذاشتم تا بهتر بشه بین تصویر و نوشته ارتباط برقرار کرد .

 

بغض ستاره شکست

آسمان از شهاب پر شد

دخترک ، کنار پنجره

با چشمان سیاه ِ درشتش  صحن آسمان را می کاوید

شهابی کوچک دید

چشمانش را بست و یک آرزو کرد :

" خدایا می خواهم بزرگ شوم ! "

چشم که گشود

نه ستاره بود و نه شهاب !

 

 

از آن شب دنیا کوچک شد و دخترک بزرگ .

مثل آدم بزرگ ها حرف میزد ،

 می خندید ،

 راه می رفت ؛

 

 

عاشق شد ؛ تنها ماند !

محبت کرد ؛ محبتی ندید !

گریه کرد ؛ گفتند دیوانه ست  !

سکوت کرد ؛ گفتند عاشق است !

از بزرگ بودن خسته شد ،

دلش خواست  دوباره کوچک شود .

 

 

شبی دیگر

بغض ستاره ای شکست

آسمان شهاب باران شد

دخترک

تنها

کنار پنجره

با همان چشمهای سیاه ِ درشتش،

صحن تاریک آسمان را می کاوید

شهابی کوچک دید

چشمانش را بست

آرزو کرد :

" خدایا ، می خواهم مثل عروسکهایم همیشه کوچک بمانم ! "

چشم که گشود

نه ستاره بود ، نه شهاب !

 

 

انگار بعضی از آرزوها فقط یکبار بر آورده میشد !؟

راهی برای بازگشتن نمانده بود

و هنوز دنیا کوچک است

و  آن دخترک بزرگ ....

 

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه . هرگونه اشکال و ایراد و انتقاد و پیشنهاد به دیده ی منت پذیرفته می شود .

به امید دیدار ....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید رجائی  |